معانی کلمه : تخم
لغت نامه دهخدا
تخم . [ ت ُ خ َ ] (ع اِ) ج ِ تُخَمة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (المنجد). رجوع به تخمة شود.
تخم . [ ت ُ خ ُ ] (ع اِ) ج ِ تخوم ، بمعنی حد فاصل میان دو زمین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به تخوم و تخم [ ت َ / ت ُ ] و تخومة شود.
فرهنگ عمید
پخم#NAME?
۱. دانه.
۲. دانۀ گیاه؛ بذر.
۳. بیضۀ مرغ.
۴. خایۀ انسان یا حیوان.
۵. نطفه.
〈 تخم لق: تخممرغی که زرده و سفیدۀ آن مخلوط شده باشد.
= پخم
۱. دانه.
۲. دانۀ گیاه، بذر.
۳. بیضۀ مرغ.
۴. خایۀ انسان یا حیوان.
۵. نطفه.
* تخم لق: تخم مرغی که زرده و سفیدۀ آن مخلوط شده باشد.
۱. دانه.
۲. دانۀ گیاه، بذر.
۳. بیضۀ مرغ.
۴. خایۀ انسان یا حیوان.
۵. نطفه.
* تخم لق: تخم مرغی که زرده و سفیدۀ آن مخلوط شده باشد.
فرهنگ معین
(تُ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - نطفه . ۲ - بیضة ماکیان و غیر آن . ۳ - اصل ، نسب ، نژاد. ۴ - بذر گیاه . ،~ ِ چیزی را ملخ خوردن کنایه از: نایاب بودن .
دانشنامه آزاد فارسی
تخم (zygote)
نام تخمک پس از لقاح، و قبل از آغاز به تسهیم به منظور شروع نمو جنینی.
نام تخمک پس از لقاح، و قبل از آغاز به تسهیم به منظور شروع نمو جنینی.
wikijoo: تخم
فرهنگ فارسی
← زاگ
دانه گیاه، بذر، بیضه مرغ، خایه انسان یاحیوان
( اسم ) پارچه ای که نثار چینان بر سر چوب بندند و بدان از هوا نثار بربایند.
جمع تخمه .
( اسم ) پارچه ای که نثار چینان بر سر چوب بندند و بدان از هوا نثار بربایند.
جمع تخمه .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
اصل، نژاد، نسب
تخمک، نطفه، منی
خایه، خصیه، گند
بیضه، خاگینه، تاغ، مرغانه
بذر، برز، تخمه، دانه، هسته
۱. بذر، برز، تخمه، دانه، هسته
۲. تخمک، نطفه، منی
۳. خایه، خصیه، گند
۴. بیضه، خاگینه، تاغ، مرغانه
۵. اصل، نژاد، نسب
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
خاگه؛ هاگه؛ خایه بخت؛ گُند؛ تُهم
فرهنگستان زبان و ادب
[زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] ← زاگ
