معانی کلمه : تخت حیران
لغت نامه دهخدا
تخت حیران. [ ت َ ت ِ ح َ ] ( اِخ ) نام کوهی است در حوالی تفت که جایی است در یزد. ( بهار عجم ) ( آنندراج ) :
از لاله و گل چو طفل معجم
بابا خندان همیشه خرم
قرص مه و خور که برتر آمد
از کوه تنور او برآمد
هر جا جبلی است تا بدخشان
از حیرتیان تخت حیران.
از لاله و گل چو طفل معجم
بابا خندان همیشه خرم
قرص مه و خور که برتر آمد
از کوه تنور او برآمد
هر جا جبلی است تا بدخشان
از حیرتیان تخت حیران.
فرهنگ فارسی
نام کوهی است در حوالی تفت که جایی است در یزد .
