تخت . [ ت ُ ] (اِ)بمعنی دُخْت که اختصار لفظ دختر است . (لسان العجم شعوری ج 1 ورق 303 الف ). دخت و دختر. (ناظم الاطباء).
۱کامل و تمام ۲زمین صاف و هموار ۳تخت،که از چوب یا فلز سازند ...
تکیه ای: taxt
طاری: taxt
طامه ای: taxt
طرقی: taxt
کشه ای: taxt
نطنزی: taxt
1. جاى صاف و هموار؛ 2. کرسى یا نیمکتى که عروس را بر آن نشانند.
صفت
تختخواب
اسوده، راحت
کف کفش قسمتزیرین کفش
صاف، مستوی، مسطح، هموار
تختگاه، سلطنتگاه، مرکزحکومت، مقر شاه
اریکه، اورنگ، پات، پیشگاه، سریر، عرش، کرسی، مسند