کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه تجسس-گری | کلماتور
معانی کلمه : تجسس گری
تلفظ بین المللی :
/tˌadʒassosɡˈari/
تلفظ :
[t,adZassosg'aRi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
تجسس
تجسس کردن
تجسس نمودن
نگاه تجسس امیز کردن
ازمایش ازمایشگاه تجسس بیماری های امیزشی
امرزش تجسس کنندگان
تقوا و تجسس
حرمت تجسس
حکم تجسس
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
تجسس گری. [ ت َ ج َس ْ س ُ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل تجسس. خبر جستن و خبر خواستن و خبر پرسیدن :
تجسس گری شرط این کوی نیست
درین پرده جز خامشی روی نیست.
نظامی.
رجوع به تجسس و تجسس کردن شود.
فرهنگ فارسی
عمل تجسس . خبر جستن و خب خواستن و خبر پرسیدن .
کلمات مرتبط
تجسس
تجسس کردن
تجسس نمودن
نگاه تجسس امیز کردن
ازمایش ازمایشگاه تجسس بیماری های امیزشی
امرزش تجسس کنندگان
تقوا و تجسس
حرمت تجسس
حکم تجسس
نظرات