تبنی . [ ت ِ ] (ص نسبی ) آنچه برنگ کاه باشد. (از المنجد). کاهی . برنگ کاه . لون تبنی . منسوب به تبن . تبنی اللون . || (اِ) نوعی یاقوت برنگ کاه . (الجماهر ص 74).
تبنی . [ ت ُ نا ] (اِخ ) شهری به حوران از اعمال دمشق : فلازال قبر بین تبنی و جاسم علیه من الوسمی جود و وابل فینبت حوذاناً و عوفاً منوراًسأهدی له من خیر ما...
فرهنگ عمید
۱. به فرزندی پذیرفتن. ۲. فرزندخواندگی.
فرهنگ معین
(تَ بَ نّ ) [ ع . ] (مص ل . ) به فرزندی پذیرفتن ، پسرخواندگی .