( تآکید ) تآکید. [ ت َ ] ( ع اِ ) دوالهایی که بدان قرپوس زین را با دو پهلوی آن بندند. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). «اکائد» و «تآکید» جمع «اِکاد» است و این جمع آن نادر است. ( از اقرب الموارد ).تأکید. [ ت َءْ ] ( ع مص ) ( از «أک د» و «وک د» ) استوار کردن گره و عهد و زین و پالان بر پشت اسب و شتر و جز آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تأکید پیمان و زین بستن و استوار کردن آنها. ( ازاقرب...
فرهنگ عمید
۱. استوار کردن، محکم کردن. ۲. [قدیمی] عهد یا کلام خود را استوارتر کردن.
فرهنگ معین
( تأکید ) (تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - استوار کردن . ۲ - عهد یا کلام خود را محکم کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
تاکید (دستور زبان). تَأکید (دستور زبان)در اصطلاح دستور زبان، کلمه یا گروهی از کلمات که، برای تأکید و توضیح، به دنبال کلمۀ دیگر می آید. رابطۀ تأکیدی ممکن است با تکرار کلمه یا تکرار ضمیر مشترک یا به اول آوردنِ کلمۀ مورد نظر، یا ویرگول، یا واو عطف، یا بدون آن ها نشان داده شود. مثلِ کلماتِ «تنها»، «خودشان»، «خطر» در جملاتِ «من تنها و تنها این را می پسندم»، استاد «خودشان به من گفتند»، «خطر خطر».wikij...
فرهنگ فارسی
استوار کردن
استواکردن، محکم کردن، عهدیاکلام خودرااستوارکرد۱- ( مصدر ) استوار کردن سخت کردن . ۲ - کلام سابق را با دلیل و ابرام ثابت کردن . ۳- ( اسم ) استواری . ۴- الزام اثبات . ۵- بر دو قسم است : الف - تقریر چیزی بطور ثابت در ذهن مخاطل . ب - لفظی است که بر تقریر دلالت کند. ۶- مقابل تاسیس جمع : تاکیدات .دوالهایی که بدان قرپوس زین را با دو پهلوی آن بندند ٠...
[ویکی فقه] تأکید (عام). تاکید (عام)، لفظ دال بر تقریر و تاکید یک مطلب است.بعضی کلمات در اعراب، استقلال ندارند؛ بلکه اعراب آن ها تابع اعراب کلمه دیگری است که آن را «متبوع» می گویند. «تاکید»، تابعی است که برای تقریر و تاکید مقصود (متبوع) آورده می شود، و آن بر دو گونه است: لفظی و معنوی؛ مانند: (فسجد الملآئکة کلهم اجمعون) "پس فرشتگان همگی یکسره سجده کردند" با آوردن «کلهم» و «اجمعون» تاکید صورت گرفته...
فرهنگ فارسی ساره
پافشار
فرهنگستان زبان و ادب
تأکید {accent} [موسیقی] برجستگی نغمات که با تغییر شدت یا ارزش زمانی یا زیروبمی حاصل می شود