معانی کلمه : تابان
لغت نامه دهخدا
تابان . (اِخ ) امیرعبد الحی دهلوی . یکی از امراء و شعرای هندوستان است ، در عصر محمد شاه می زیسته ، غزلیاتش در زمان او بسیار مشهور بوده است . (قاموس الاعلام ترکی ).
فرهنگ عمید
تاباندن٢#NAME?
۱. تابنده؛ درخشان؛ روشن؛ روشناییدهنده.
۲. (بن مضارع تاباندن) = تاباندن۱
= تاباندن٢
۱. تابنده، درخشان، روشن، روشنایی دهنده.
۲. (بن مضارع تاباندن ) = تاباندن۱
۱. تابنده، درخشان، روشن، روشنایی دهنده.
۲. (بن مضارع تاباندن ) = تاباندن۱
فرهنگ معین
(ص فا. ) روشن ، درخشان .
فرهنگ فارسی
تابنده، درخشان، روشن، برافروختن، گرم کردن
( اسم ) غرامت تاوان .
( اسم ) غرامت تاوان .
دانشنامه عمومی
تابان (بلغارستان). تابان (به بلغاری: Taban) یک منطقهٔ مسکونی در بلغارستان است که در استان صوفیه واقع شده است.
فهرست شهرهای بلغارستان
فهرست شهرهای بلغارستان
wiki: تابان (بلغارستان)
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: tābān) دارای نور و روشنی ، درخشان ، روشن .
اسم: تابان (دختر، پسر) (فارسی) (تلفظ: tābān) (فارسی: تابان) (انگلیسی: taban)
معنی: روشن، درخشان، ریشه تاباندن، دارای نور و روشنی
معنی: روشن، درخشان، ریشه تاباندن، دارای نور و روشنی
مترادف و متضاد
صفت ≠ بینور، تاریک، مستنیر
براق، تابنده، تابناک، درخشنده، درخشان، رخشان، رخشنده، روشن، فروزان، لامع، متجلی، مشعشع، مضیء، منیر
۱. براق، تابنده، تابناک، درخشنده، درخشان، رخشان، رخشنده، روشن، فروزان، لامع، متجلی، مشعشع، مضیء، منیر ≠ بینور، تاریک، مستنیر
۲. تاوان، خسارت، غرامت، مغرم
واژه نامه بختیاریکا
زِل
