تابان . (اِخ ) امیرعبد الحی دهلوی . یکی از امراء و شعرای هندوستان است ، در عصر محمد شاه می زیسته ، غزلیاتش در زمان او بسیار مشهور بوده است . (قاموس الاعلام ترکی ).
تاباندن٢#NAME?
۱. تابنده؛ درخشان؛ روشن؛ روشناییدهنده.
۲. (بن مضارع تاباندن) = تاباندن۱
(تلفظ: tābān) دارای نور و روشنی ، درخشان ، روشن .
صفت ≠ بینور، تاریک، مستنیر
براق، تابنده، تابناک، درخشنده، درخشان، رخشان، رخشنده، روشن، فروزان، لامع، متجلی، مشعشع، مضیء، منیر
۱. براق، تابنده، تابناک، درخشنده، درخشان، رخشان، رخشنده، روشن، فروزان، لامع، متجلی، مشعشع، مضیء، منیر ≠ بینور، تاریک، مستنیر
۲. تاوان، خسارت، غرامت، مغرم