Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بیهوش

تلفظ بین المللی : /bˈihuːʃ/ تلفظ :‌ [b'ihu:S]
لغت نامه دهخدامترادف و متضاد
  • بیهوش کردن
  • بیهوش کننده
  • بیهوش دارو
  • بیهوش افتادن
  • بیهوش شدن
  • بیهوش گردانیدن
  • بیهوش گردیدن
  • بیهوش گشتن
  • بیهوش کننده عمومی
لغت نامه دهخدامترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

بیهوش . (ص مرکب ) (از: بی + هوش ) که هوش ندارد. که فاقد هوش است . بی فهم . بی فراست . بی شعور. (ناظم الاطباء). کندفهم . مقابل باهوش . خِنگ . دیرفهم . کندذهن . بی ذکاوت . بی حافظه . کم فراست . (یادداشت مؤلف ):ضعضع؛ مرد بی رای و هوش . (منتهی الارب ) : سخن سپارد بیهوش را به بند بلاسخن رساند هشیار را به عهد و لوا. مولوی .- امثال : حسن بچه ٔ بیهوشی است و حسین بچه ٔ بیهوشی نیست . (یادداشت مؤلف ).- ب...

مترادف و متضاد

لایعقل، مست

بیخود، دبنگ، گیج

بی‌حال، مدهوش ≠ هوشمند

احمق، بی‌استعداد، خرف، خرفت، کم‌حافظه، کندذهن، کودن، منگ

۱. بیحال، مدهوش
۲. لایعقل، مست
۳. احمق، بیاستعداد، خرف، خرفت، کمحافظه، کندذهن، کودن، منگ
۴. بیخود، دبنگ، گیج ≠ هوشمند


کلمات مرتبط

  • بیهوش کردن
  • بیهوش کننده
  • بیهوش دارو
  • بیهوش افتادن
  • بیهوش شدن
  • بیهوش گردانیدن
  • بیهوش گردیدن
  • بیهوش گشتن
  • بیهوش کننده عمومی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات