Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بیع زدن

تلفظ بین المللی : /bˈejʔ zˈadan/ تلفظ :‌ [b'ej? z'adan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • بی ملاحظه حرف زدن
  • بیل زدن
  • کج بیل زدن
  • آرغ بی جا زدن
  • بیخ زدن
  • ارغ بی جا زدن
  • بی منطق زدن حرف
  • بی سیمچی رو زدن
  • بیغ زدن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

بیع زدن. [ ب َ / ب ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) خریداری کردن. ( آنندراج ) ( بهار عجم ) :
ره مایه داران ایمان زنند
بخروار بیع دل و جان زنند.
ظهوری.
و رجوع به بیع شود.

فرهنگ فارسی

خریداری کردن .

کلمات مرتبط

  • بی ملاحظه حرف زدن
  • بیل زدن
  • کج بیل زدن
  • آرغ بی جا زدن
  • بیخ زدن
  • ارغ بی جا زدن
  • بی منطق زدن حرف
  • بی سیمچی رو زدن
  • بیغ زدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات