بیرون شد. [ ش ُ ] ( مص مرکب مرخم ، اِ مص مرکب ) خروج. بیرون شدن. خارج شدن : درآمد و بیرون شد؛ خروج و دخول : زین یک نفس درآمد و بیرون شد حیات بردیم روزنامه بدیوان صبحگاه.خاقانی.رجوع به برون شدن و بیرون شدن شود. || ( اِ مرکب ) برون شد. بیرون شو. خروج. مقابل درآمد. دخول. مخرج. خرج. ( منتهی الارب ). محل بیرون شد؛ مخرج امر. بیرون شد کار. حائز؛ مرد سرگشته که بیرون شد کار نداند. ( یادداشت مؤلف ) : اگر ب...
فرهنگ عمید
راه بیرون شدن، محل خروج.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) خروج بیرون رفتن . ۲ - ( اسم ) مخرج محل خروج .