بی گذشت.[ گ ُ ذَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + گذشت ) بی اغماض. کم عفو. که هیچ عفو و اغماض ندارد: دشمنی بی گذشت داریم. آدمی بی گذشت است. ( یادداشت مؤلف ). || مردی بی گذشت ؛ بخیل. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به گذشت شود.
فرهنگ فارسی
بی اغماض . کم عفو . که هیچ عفو و اغماض ندارد دشمنی بی گذشت داریم . آدمی بی گذشت است .
مترادف و متضاد
intolerant (صفت)متعصب، بی گذشت، زیر بار نروilliberal (صفت)کوته فکر، بی گذشت، مخالف اصول ازادیuncharitable (صفت)بی رحم، بی گذشت، سخت گیر در قضاوت، بی سخاوتungenerous (صفت)خسیس، پست، لئیم، بی گذشت، بی سخاوت...