کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه باگذشت | کلماتور
معانی کلمه : باگذشت
تلفظ بین المللی :
/bɑɡˈozaʃt/
تلفظ :
[bAg'ozaSt]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
بازگذشتی
برگذشتن
بازگذشتن
بازگذشته
برگذشتنی
زنگ زدگی بازگشتی
سیاهۀ تسریع کننده های بازگشت
علامت بازگشت
بازگشت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
باگذشت. [ گ ُ ذَ] ( ص مرکب ) ( از: با + گذشت ) سخی. کریم. جوانمرد. درگذرنده. || عَفُوّ. و رجوع به گذشت شود.
فرهنگ عمید
۱. سخاوتمند، بخشنده.
۲. آن که از حق خود یا طلب خود چشم بپوشد.
۳. آن که از جرم و گناه دیگری درگذرد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- آنکه فرودستان را عفو کند زیر دستان را ببخشاید . ۲ - آنکه از گرفتن مال و وجوه خود چشم پوشد : آدم باگذشتی است مقابل بی گذشت .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
ایثارگر، جوانمرد، معفو ≠ بیگذشت، منتقم، انتقامجو
latitudinal (صفت)عرضی، وابسته ب عرض جغرافیایی، با گذشت، گسترده فکرlenient (صفت)ملین، ملایم، اسان گیر، با گذشت، بامداراlatitudinarian (صفت)وابسته ب عرض جغرافیایی، با گذشت، گسترده فکر...
کلمات مرتبط
بازگذشتی
برگذشتن
بازگذشتن
بازگذشته
برگذشتنی
زنگ زدگی بازگشتی
سیاهۀ تسریع کننده های بازگشت
علامت بازگشت
بازگشت
نظرات