بی مقدمه. [ م ُ ق َدْ دَ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مقدمه ) بی پیشرو. || بدون دیباجه. بدون پیش درآمد. ابتدابه ساکن. || بدون سابقه.
فرهنگ فارسی
بی پیشرو . یا بدون دیباجه . بدون پیش در آمد . یا بدون سابقه .
مترادف و متضاد
short (صفت)مختصر، کوچک، کوتاه، موجز، غیر کافی، کمتر، قاصر، کسردار، بی مقدمهsudden (صفت)ناگهانی، تند، غیر منتظره، بی خبر، سریع، فوری، سرزده، بی مقدمه، ناگهsnap (صفت)ناگهانی، بی مقدمه...