Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بی

تلفظ بین المللی : /bˈi/ تلفظ :‌ [b'i]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • بِی
  • بی اب
  • بی اختیاری
  • بی ازار شیرازی عبدالکریم
  • بی اس ای
  • بی اشتهایی
  • بی ام ایکس
  • بی ام و
  • بی اکسیژنی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

بی . (اِ) کرم وپروانه . (ناظم الاطباء). بید. (از اشتینگاس ). ظاهراًمصحف یا لهجه ای است «بید» را. و رجوع به بید شود.

بی . [ ب َی ی ] (ع ص ) (از «ب ی ی ») مرد ناکس و فرومایه و ابن بَی ّ مثله . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ).

بی . [ ب َی ی ] (ع مص ) (از «ب وی ») مشابه شدن غیر خود را در کردار. (منتهی الارب...

فرهنگ عمید

بر سر اسم درمی آید و معنی صفتی به آن می دهد و نفی و سلب را می رساند: بی آب، بی باک، بی بر، بیچاره، بی چون، بی خرد، بی درمان، بی درنگ، بی دریغ، بیکار، بی کران، ابیداد، ابی کرانه.
۲. (حرف اضافه ) [مقابل با] بدونِ: من بی او جایی نمی روم، بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم / زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم (حافظ: ۶۹۰ ).

فرهنگ معین

۱ - نشانه نفی و سلب که بر سر اسم درآید و کلمه را صفت سازد: بی کار، بی چاره . ۲ - گاه بر سر اسم درآید و قید مرکب سازد: بی شک ، بی گفت و گو.

فرهنگ فارسی

علامت منفی وپیشاوندکه بیشتربرسراسم می آید
۱ - علامت نفی و سلب است که بر سر اسم در آید و کلمه را صفت سازد ( معنی صفت منفی دهد ) : بیچاره بیخرد بیریا بیزور بیکار . ۲ - گاه بر سر اسمی در آید و قید مرکب سازد : بی شک بی شبهه بی گفتگو .
از (( ب و ی ) ) مشابه شدن ٠ غیر خود را در کردار ٠ مشابه شدن ٠

دانشنامه عمومی

(بختیاری) بی (bii) بود.

بَیْ:به زبان ترکی = داماد

بی (زبان برنامه نویسی). بی (به انگلیسی: B programming language) یک زبان برنامه نویسی بود که در آزمایشگاه های بل نوشته شد. بی یک زبان منسوخ شده است و زبان سی جایگزین آن شده است. این زبان بیشتر توسط کن تامسون و با همکاری دنیس ریچی نوشته شد و اولین بار در حوالی سال ۱۹۶۹ پدیدار شد.Manual page for b(1) from Unix First EditionThe Developmen...

گویش مازنی

برو

۱بدون ۲دلال

به نوعی میوه

بگیرنگه داشته باش

۱چاشنی غذا که از سبزی های خوش بو و ادویه درست شود ۲زخم ۳سیرداغ ...

/bi/ بدون - دلال & برو & چاشنی غذا که از سبزی های خوش بو و ادویه درست شود - زخم ۳سیرداغ & به نوعی میوه & بگیرنگه داشته باش

مترادف و متضاد

بدون، بلا ≠ با

without (حرف اضافه)
بدون، بی

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی بِی: به منمعنی لَا تُشْمِتْ بِیَ ﭐلْأَعْدَاءَ: مرا دشمن شاد نکنمعنی أَثَاماً: سزا-مجازات - کیفر سختمعنی أَثْخَنتُمُوهُمْ: بسیار آنها را کشتید- برآنها غلبه کردید - آنان را از قدرت و توان انداختید (کلمه اثخان به معنای بسیار کشتن ، و غلبه و قهر بر دشمن است . کلمه ثِخَن به معنی غلظت و بی رحمی است و اثخان کسی به معنی بازداشتن و مانع حرکت وجنبش او شدن است مثلاً با کشتن او . د...معنی أ...

واژه نامه بختیاریکا

( بی (بید) ) بود؛ از افعال اصلی
( بِی ) کوچک؛ کم وسعت

کلمات مرتبط

  • بِی
  • بی اب
  • بی اختیاری
  • بی ازار شیرازی عبدالکریم
  • بی اس ای
  • بی اشتهایی
  • بی ام ایکس
  • بی ام و
  • بی اکسیژنی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات