کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بی-علاج | کلماتور
معانی کلمه : بی علاج
تلفظ بین المللی :
/biʔlˈɑdʒ/
تلفظ :
[bi?l'AdZ]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
بی علاجی
از روی بی علاقگی
بی علاقه به امور سیاسی
بی علاقه شدن
بی علاقه کردن
بی علامت
بی علاقه
بی علاقگی
عاجز و بی جز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
بی علاج. [ ع ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + علاج ) بی درمان.که چاره ندارد. که درمانش نشود. رجوع به علاج شود.
فرهنگ فارسی
بی درمان . که چاره ندارد . که درمانش نشود .
مترادف و متضاد
bootless
(صفت)
بیهوده، بی سود، بی مصرف، بی علاج، عاری از فایده
cureless
(صفت)
بی علاج
کلمات مرتبط
بی علاجی
از روی بی علاقگی
بی علاقه به امور سیاسی
بی علاقه شدن
بی علاقه کردن
بی علامت
بی علاقه
بی علاقگی
عاجز و بی جز
نظرات