کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بی-عاطفه | کلماتور
معانی کلمه : بی عاطفه
تلفظ بین المللی :
/biʔˈɑtafˌeː/
تلفظ :
[bi?'Ataf,e:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
بی عاطفگی
بیعاطفه
باعاطفه
بیعاطفگی
بی
بِی
بی اب
بی اختیاری
بی ازار شیرازی عبدالکریم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
بی عاطفه. [ طِ ف َ / ف ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + عاطفه ) بی مهر. بی عطوفت. سنگدل. بی رحم. که قوای انفعالی وی ضعیف باشد. رجوع به عاطفه شود.
فرهنگ عمید
کسی که رحم و شفقت نداشته باشد، بی مهر، نامهربان.
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
سردمهر، نامهربان
بیروح، خشک، سرد
بیمحبت، سنگیندل ≠ باعاطفه
soulless (صفت)بی روح، بی عاطفهcruel (صفت)بی رحم، ستمگر، بی عاطفه، ظالمانه، ظالم، بیدادگر، ستمکارcallous (صفت)سخت، بی عاطفه، بی حس، پینه خورده، سنگ دلheartless (صفت)افسرده، بی عاطفه، عاری از احساساتunfeeling (صفت)بی عاطفه، بی حس، سنگ دل، فاقد قوهء لامسه، فاقد احساساتstolid (صفت)بی عاطفه، بی حس، فاقد احساس، بی حال، بلغمی...
کلمات مرتبط
بی عاطفگی
بیعاطفه
باعاطفه
بیعاطفگی
بی
بِی
بی اب
بی اختیاری
بی ازار شیرازی عبدالکریم
نظرات