بی سر. [ س َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + سر ) آنکه سر ندارد. آنچه سر ندارد. بی رأس. تن بدون سر : بیابان بکردار جیحون ز خون یکی بی سر و دیگری سرنگون.فردوسی.ز بس کشته و خسته شد جوی خون یکی بی سر و دیگری سرنگون.فردوسی.بگریند مر دوده و میهنم که بی سر ببینند خسته تنم.عنصری ( از اسدی ).الحق ستوه گشتم زین شهر بی سر و بن وین مردم پریشان چون عضوهای بی سر.شرف شفروه.- تن بی سر ؛ بدنی که سر آن را جدا کرده باشند ...
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) آنکه یا آنچه سر ندارد . ۲ - بی اساس بی اصل . ۳ - ( اسم ) پرنده ایست شکاری از نوع باشه شبیه به پیغو بیسره. پرنده ایست شکاری شبیه به پیغو که آن نیز جانوری است شکاری از جنس باشه
دانشنامه عمومی
بیسر (به فرانسوی: Bissert) یک کمون در فرانسه با جمعیت ۱۴۳ نفر است که در Canton of Sarre-Union واقع شده است.فهرست شهرهای فرانسه۱ داده های فرانسه رودخانه و دریاچه و یخچال ها را در نظر نگرفته است > ۱ km² (۰٫۳۸۶ مایل مربع یا ۲۴۷ هکتار)wiki: بی سر...
گویش مازنی
۱بدون سرپوش ۲بی کله ۳روستایی از دهستان گلیجان قشلاقی تنکابن ...
/bisar/ بدون سرپوش - بی کله ۳روستایی از دهستان گلیجان قشلاقی تنکابن
مترادف و متضاد
acephalous (صفت)بی سر، حیوان راستهء بی سرانheadless (صفت)بی سرtopless (صفت)بی سر، بی انتها، بی نوک، بی قله، بی بالاتنهacephalo- (پیشوند)بی سر، فاقد سر...