معانی کلمه : بنا
لغت نامه دهخدا
بنا. [ب ُ ] (اِ) بلغت زند، پی . بنیاد. (از ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
کسی که پیشهاش ساختن خانه و سایر کارهای ساختمانی است؛ سازندۀ عمارت؛ گِلکار؛ والادگر؛ راز.
۱. عمارت؛ ساختمان.
۲. بُن؛ پایه؛ اساس.
۳. (اسم مصدر) ساختن.
〈 بنا کردن: (مصدر متعدی) عمارت کردن؛ ساختمان کردن؛ ساختن عمارت.
〈 بنا نهادن: (مصدر متعدی)
۱. ساختمان کردن.
۲. بنیاد کردن؛ بنا کردن؛ قرارگذاشتن.
فرهنگ معین
(بَ) [ ع . بناء ] ( اِ.) ساختمان ، ج . ابینه .
(بَ نّ) [ ع . ] ( اِ.) کارگر ساختمانی ماهر که زیر نظر معمار یا مهندس کارهای ساختمانی انجام می دهد.
(بَ ) [ ع . بناء ] ( اِ. ) ساختمان ، ج . ابینه .
فرهنگ فارسی
شالوده، اساس
سرکارگر ساختمان
ساختمان، عمارت (جمع آن بناها، آبنیهها میباشد)
دانشنامه عمومی
پایه و بنیان
گویش مازنی
بنیان – اساس
جملات نمونه
بنا بودن
to be agreed
بنای یادبود
memorial building
بنا به پیشنهاد آنها
pursuant to their proposal
بنا بر گزارش پلیس
according to the report by the police
بنا بر، بنا به
according to, pursuant to, on the basis of, as per
مترادف و متضاد
قرار
سازنده
ساخت، ساختن
معمار، والادگر
ساختمان، عمارت
اساس، بنیان، شالوده، بنیاد
بناگر، بنیادگر، پاخیرهزن، لادگر، گلکار
۱. بناگر، بنیادگر، پاخیرهزن، لادگر، گلکار،
۲. معمار، والادگر
۳. سازنده
۱. ساختمان، عمارت
۲. ساخت، ساختن
۳. اساس، بنیان، شالوده، بنیاد
۴. قرار
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
سازه، گلکار
