بشکلیدن. [ ب ِ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص ) پشکلیدن. رخنه کردن. به انگشت و ناخن و یا بسر کارد یا تیر. یا رخنه شدن بسوزن و خار و مانند آن باشد، چنانکه اگر جامه کسی بخار درآویزد و پاره شود گویند بشکلید. ( برهان ) ( از رشیدی ) ( از جهانگیری ). و شکافتن و دریدن. ( ناظم الاطباء ). رخنه درافکندن. ( شرفنامه منیری ). مؤلف انجمن آرا پس از نقل متن برهان آرد: و مقلوب بگسلیدن بنظر می آید. ( از انجمن آرا ) ( از آنند...
فرهنگ عمید
خراش دادن چیزی با ناخن یا یک چیز نوک تیز: یاسمن لعل پوش، سوسن گوهرفروش / بر زنخ پیل گوش نقطه زد و بشکلید (کسائی: ۳۳ ).
فرهنگ معین
(بِ کَ دَ ) (مص م . ) ۱ - خراشیدن . ۲ - سوراخ کردن . ۳ - محاصره کردن .۴ - گستردن ، پهن کردن .