معانی کلمه : بشولیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پریشان شدن، آشفته شدن.
۲. (مصدر متعدی ) پریشان کردن، آشفته کردن.
۲. (مصدر متعدی ) پریشان کردن، آشفته کردن.
فرهنگ معین
(بِ دَ ) (مص م . ) ۱ - حرکت دادن . ۲ - کارسازی .
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) برهم زدن پریشان کردن پاشیدن . ۲- ( مصدر ) درمانده گشتن متحیر نشستن .
