برکشیده. [ ب َ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از برکشیدن. بلند برشده : درختی است این برکشیده بلندکه بارش همه زهر و برگش گزند.فردوسی. || برپاشده. ساخته : نگارنده برکشیده سپهرکزویست پرخاش وآرام و مهر.فردوسی.جور از این برکشیده ایوانست که بر او مشتری و کیوانست.ادیب صابر.سراپرده بسدره سرکشیده سماطینی بگردون برکشیده.نظامی.چون بر آن دود رفت گامی چندخرگهی دید برکشیده بلند.نظامی.پیش آن شاهدان...
فرهنگ عمید
۱. بالاکشیده، بالابرده شده. ۲. پرورده.
فرهنگ معین
( ~. کِ دِ ) (ص مف . ) ۱ - بالا کشیده ، ترقی کرده . ۳ - نواخته ، پرورده . ۴ - ساخته و برپا شده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- بالا کشیده . ۲- بیرون کشیده مستخرج بیرون آورده . ۳- برهم کشیده چین دار . ۴- ترقی یافته . ۵- نواخته پرورده .