کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه پی-برکشیده | کلماتور
معانی کلمه : پی برکشیده
تلفظ بین المللی :
/pˈej bˌarkeʃˈideː/
تلفظ :
[p'ej b,aRkeS'ide:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
پی بریده
پی
پِی
پی ای ام
پی ای دی
پی ای مارگال فرانسیسکو
پی ایند
پی تشتی
پی دبلیو ار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
پی برکشیده. [ پ َ / پ ِ ب َ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه پی پای او را برآورده باشند. پی کرده :
سبق برد بر لشکر روم و زنگ
چو بر گور پی برکشیده پلنگ.
نظامی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه پی پای او را بر آورده باشند
کلمات مرتبط
پی بریده
پی
پِی
پی ای ام
پی ای دی
پی ای مارگال فرانسیسکو
پی ایند
پی تشتی
پی دبلیو ار
نظرات