معانی کلمه : برون سرایی
لغت نامه دهخدا
برون سرایی. [ ب ِ / ب ُ س َ ] ( ص نسبی ) منسوب به برون سرا :
محک مشاهد حال است عاقلان دانند
که سکه درم من برون سرایی نه.افسانه موعظت سرایان
نقدی است ولی برون سرایی.
محک مشاهد حال است عاقلان دانند
که سکه درم من برون سرایی نه.افسانه موعظت سرایان
نقدی است ولی برون سرایی.
فرهنگ فارسی
منسوب به برون سرا .
