معانی کلمه : برون
لغت نامه دهخدا
برون . [ ب ُ ] (اِ) مطلق حلقه عموماً، و حلقه ٔ بینی شتر خصوصاً. (از برهان ).
برون . [ ب َرْ رو ] (هزوارش ، اِ) به لغت زند و پازند، گوسفندی و بزی که پیشاپیش گله راه رود. (از برهان ). نهاز. || بز کوهی . (برهان ).
فرهنگ عمید
بیرون#NAME?
= بیرون
فرهنگ معین
( ~.) ( اِ.) بیرون ، خارج .
(بُ) (حر اض .) برای ، به جهت .
( ~. ) ( اِ. ) بیرون ، خارج .
(بُ ) (حر اض . ) برای ، به جهت .
(بُ ) (حر اض . ) برای ، به جهت .
فرهنگ فارسی
برای، بجهت، برای تو، بجهت تو، بیرون، مقابل درون
برای بجهت : برون تو . توضیح لازم الاضافه است .
مرکز دهستان بخش حومه شهرستان فردوس .
برای بجهت : برون تو . توضیح لازم الاضافه است .
مرکز دهستان بخش حومه شهرستان فردوس .
دانشنامه عمومی
بُروْن:(borwn) در گویش گنابادی یعنی دشت پر خار ، جایی که زیاد خار در آنجا میروید و مستعد رویش خار است. نام یکی از روستاهای گناباد
مترادف و متضاد
بیرون، خارج ≠ درون
۱. بیرون، خارج ≠ درون
۲. ظاهر، برونه ≠ باطن، درونه
۳. مستثنا
outside (قید)
بیرون، خارج از، برون، دست بالا
without (قید)
بیرون، بیرون از، برون، بطرف خارج، انطرف، از بیرون
