کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بر-خلد-سر-کردن | کلماتور
معانی کلمه : بر خلد سر کردن
تلفظ بین المللی :
/bar xˈold sˈar kˈardan/
تلفظ :
[baR x'old s'aR k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
بر خلد سر بردن
کسی نمی داند چه خاکی به یا بر سر خود بریزد یا کند
قدم بر سر کار خود نهادن
بر خود تحمیل شده
بر روی خود نیاوردن
بر محور خود گردیدن
بر پشت خود سوار کردن
مستولی بر احساسات خود
بر خود بستن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بر خلد سر کردن. [ب َ خ ُ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بر خلد سر بردن. کنایه از پایداری همیشگی و جاودانی یافتن باشد. ( برهان ).
فرهنگ فارسی
بر خلد سر بردن کنایه از پایداری همیشگی و جاودانی یافتن باشد .
کلمات مرتبط
بر خلد سر بردن
کسی نمی داند چه خاکی به یا بر سر خود بریزد یا کند
قدم بر سر کار خود نهادن
بر خود تحمیل شده
بر روی خود نیاوردن
بر محور خود گردیدن
بر پشت خود سوار کردن
مستولی بر احساسات خود
بر خود بستن
نظرات