بدکاره. [ ب َ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) بدعمل ( زن ). زن تباهکار.زانیه. هرزه. فاجر. ( یادداشت مؤلف ) : زاهد... خانه زن بدکاره ای مهمان شد. ( کلیله و دمنه ).
فرهنگ معین
( ~. رِ ) (ص مر. ) ۱ - آن که مرتکب کارهای بد شود، بدکردار. ۲ - شریر، موذی . ۳ - فاسق ، زناکار، روسپی .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه مرتکب کارهای بد شود بد کردار بد عمل بد فعل بدفعال. ۲ - شریر موذی . ۳ - فاسق فاجر زنا کار لواط کننده . زن تبهکار هرزه .
مترادف و متضاد
quean(اسم)
فاحشه، دختر، بدکاره
واژه نامه بختیاریکا
دُز و خیز بَدَنگ بَنُّم؛ سوپل؛ هَمه دَنگِه؛ اُمنه ای