کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بدمنش | کلماتور
معانی کلمه : بدمنش
تلفظ بین المللی :
/badmˈaneʃ/
تلفظ :
[badm'aneS]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
بهمنش احمد
بهمنش عطا الله
برمنشی کردن
کسی که بدنش را کج و معوج میکند
بدمنظر
برمنشی
بهمنش
بدنشان
بدکنش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
بدمنش. [ ب َ م َ ن ِ ] ( ص مرکب ) بداندیش. || بدسرشت. بدفطرت. ( یادداشت مؤلف ) :
ز ضحاک بدگوهر بدمنش
که کردند شاهان ورا سرزنش.
فردوسی.
بیارید این پلید بدکنش را
بلایه گنده پیر بدمنش را.
( ویس و رامین ).
و رجوع به منش شود.
فرهنگ عمید
بدخو، بدسرشت.
فرهنگ فارسی
بد اندیش یا بد سرشت .
مترادف و متضاد
بدسگال، بدنفس، بدنهاد، بدذات، خبیث، کجنهاد ≠ نیکمنش، نیکنهاد
ill-wisher
(اسم)
ادم بد نیت، بد خواه، بد طینت، بد منش
کلمات مرتبط
بهمنش احمد
بهمنش عطا الله
برمنشی کردن
کسی که بدنش را کج و معوج میکند
بدمنظر
برمنشی
بهمنش
بدنشان
بدکنش
نظرات