بداندیشی. [ ب َ اَ ] ( حامص مرکب ) عمل بداندیش. مقابل نیک اندیشی. ( فرهنگ فارسی معین ). بدخواهی. ( ناظم الاطباء ). سؤظن. ( یادداشت مؤلف ). بدگمانی. بدخیالی. بدسگالی : بکار آورد کژی و دشمنی بداندیشی و کیش آهرمنی.فردوسی.نداند جز از تنبل وجادویی فریب و بداندیشی و بدخویی.فردوسی.من ترا هرگز با شوی ندادستم وز بداندیشی پایت نگشادستم.منوچهری.بکوی شوخی و بی شرمی و بداندیشی اگر بدانی من نیک چستم و چالاک.س...