بداندیش . [ ب َ اَ ] (نف مرکب ) بدگمان . متظنن . (مهذب الاسماء). بدسگال . بدخواه . (از آنندراج ).آنکه در مورد دیگران اندیشه ٔ بد دارد. بدنیت . بدخواه . مقابل نیک اندیش . (فرهنگ فارسی معین ) : بداندیش دشمن بود ویل جوکه تا چون ستاند ازو چیز او. رودکی (احوال و اشعار رودکی ج 3 ص 1101).شنیدم که گشتاسب را خویش بودپسر را همیشه بداندیش بود. دقیقی .روان تو شد بآسمان در بهشت بداندیش تو بدرود هر چه کشت . فرد...
فرهنگ عمید
کسی که اندیشۀ بد دربارۀ دیگری داشته باشد؛ بدخواه؛ بددل؛ بدنیت.