Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بد

تلفظ بین المللی : /bˈad/ تلفظ :‌ [b'ad]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • بد شماری
  • بد اخمی کردن
  • بد اداره کردن
  • بد استعمال کردن
  • بد استقبال کردن
  • بد اصل
  • بد افریدن
  • بد انجام دادن
  • بد بازی کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

بد. [ ب ِدد ] (ع اِ) مانند و همتا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).

بد. [ ب ُ ] (اِخ ) بودا، مؤسس آیین بودایی . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). رجوع به بودا شود.

بد. [ ب َدد ] (ع اِ مص ) تعب و ماندگی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). تعب . (از تاج العروس )....

فرهنگ عمید

صاحب؛ سرور؛ دارنده؛ خداوند (در ترکیب با کلمۀ دیگر): باربد، سپهبد، کهبد، موبد، هیربد.

۱. چاره؛ گزیر.
۲. عوض.
۳. جدایی.
۴. بت.
۵. بت‌خانه.
⟨ لابد: ناچار؛ ناگزیر.

۱.دارای عیب و نقص؛ با کیفیت پایین؛ نامرغوب: هوای بد، اخلاق بد.
۲. (قید) به طور نامناسب و زشت: همیشه بد لباس می‌پوشد.
۳. (قید) به‌سختی؛ به‌دشواری.
۴. (اسم) شر؛ بدی.

۱.دارای عیب و...

فرهنگ معین

(بَ) (ص .) زشت ، ناپسند.

(بُ دّ) [ ع . ] ( اِ.) چاره ، گریز.

(بَ یا بُ) [ په . ] 1 - (ص .) مهتر، سرور بزرگ . 2 - (پس .) دارنده ، صاحب ، خداوند مانند: سپهبد.

(بَ ) (ص . ) زشت ، ناپسند.
(بُ دّ ) [ ع . ] ( اِ. ) چاره ، گریز.
(بَ یا بُ ) [ په . ] ۱ - (ص . ) مهتر، سرور بزرگ . ۲ - (پس . ) دارنده ، صاحب ، خداوند مانند: سپهبد.

فرهنگ فارسی

بد، دژ-

آدم یا چیز بد

(جمع آن بدها و بدان است) مخالف خوب

به طور بد، به طور ناخوشایند، بابدی

( اسم ) چاره گزیر .
مانند و همتا .

دانشنامه عمومی

بد می تواند به موارد زیر اشاره کند:بد یا «شر» در مفهوم خیر و شربد (آلبوم)بد (ترانه)فرودگاه بد در اندونزیبانک بد یا بانک تسویه کنندهنمودار بُد یا نمودار بودwiki: فیلم است که در سال ۲۰۰۷ منتشر شد.۸ سپتامبر ۲۰۰۷ (۲۰۰۷-09-۰۸) (LA Shorts Fest)wiki: بد (فیلم ۲۰۰۷)...

گویش مازنی

بد زشت و نازیبا

/bad/ بد زشت و نازیبا

مترادف و متضاد

ردی، سوء، شر ≠ حسن

۱. ردی، سوء، شر ≠ حسن
۲. شوم، مشئوم، منحوس، میشوم، نحس ≠ میمون، مبارک
۳. مذموم، ناروا، نکوهیده
۴. زشت، قبیح، کریه، مستهجن، ناپسند، نفرتانگیز ≠ خوب، نیک، متحسن، زیبا
۵. پلشت، پلید
۶. لثه
۷. آتشیره
۸. نامطلوب، نامناسب
۹. بیادب، بی

stickit (اسم)بد، خراب، شکست خورده، ناقصblighted (صفت)بدrum (صفت)عجیب، بد، عجیب و غریبshockin...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] بُدّ (جمع : بِدَدَة ، فارسی : بُتْ) در عربی به سه معنی متفاوت به کار رفته است : معبد (بتکده )، بودا (که ممکن است لزوماً پیکره بودا نباشد) و بت .این واژه بر بعضی از بتکده ها اطلاق می شود، بخصوص در بخشی از عجائب الهند. این معنی با اینکه در لسان العرب مقدم بر سایر معانی آمده ، بر حسب ظاهر از همه نادرتر است .بدّ در نوشته نویسندگانی چون جاحظ و مسعودی و بیرونی و شهرستانی به معنی بوداست .نخستی...

واژه نامه بختیاریکا

( بَد ) بَهد؛ رد کردن؛ میانجیگری؛ جداسازی؛ برگرفته از واژه رد و بد
لیش

کلمات مرتبط

  • بد شماری
  • بد اخمی کردن
  • بد اداره کردن
  • بد استعمال کردن
  • بد استقبال کردن
  • بد اصل
  • بد افریدن
  • بد انجام دادن
  • بد بازی کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات