بج . [ ب ُ ] (اِ) بز. (برهان ) (رشیدی ) (جهانگیری ) (آنندراج ).
بج . [ ب ِ ] (اِ) شلتوک . (یادداشت مؤلف ). ارز. برنج . (برهان قاطع). بِنج . (آنندراج ).
بج . [ ب ِ ] (فرانسوی ، ص ، اِ) رنگی از رنگهاست .(یادداشت مؤلف ). رنگ فرنگی . بژ. رجوع به بژ شود.
بُز#NAME?
۱. درون دهان.
۲. لپ.
۱. زهاب؛ زهآب.
۲. زراعت دیم.
به معنای برنج است و تقریبا در بیشتر مناطق گیلان به همین معنا استعمال می شود.
شالی –شلتوک
صدای خفیف ۲ور آمدن خمیر ۳آهسته آهسته صحبت کردن
۱کرت برنج کاری که در اثر جذب حرارت و آب ور آمده باشد ۲شلتوک ...