معانی کلمه : ببر بیان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(بَ رِ بَ ) ( اِ. ) جامه ای از پوست ببر که رستم هنگام جنگ به تن می کرد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
جامه ای که رستم به هنگام جنگ بر تن خود می کرد . و آن از پوست ببر بود ( داستان )
بنابر داستانهای شاهنامه جامهای که رستم، هنگام جنگ برتن میکرد و از پوست ببر است
بنابر داستانهای شاهنامه جامهای که رستم، هنگام جنگ برتن میکرد و از پوست ببر است
