باژ. (اِ) باع . قلاج و آن مقداری باشد از سرانگشت میانین دست راست تا سرانگشت میانین دست چپ وقتی که دستها را از هم بگشایند. (برهان قاطع) (آنندراج ) (هفت قلزم ). قلاج . باع . یعنی گشادگی مابین دو دست چون آنها را بطور افقی از هم باز کنند. (ناظم الاطباء). و رجوع به باز شود. || بازو. || دوش . || یک بند انگشت . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء).
باج۲#NAME?
= باج۱: ◻︎ نگه کن که چندین ز کندآوران / بیارند هرسال باژِ گران (فردوسی۴: ۵۵۵).
( اِ.) خراج ، مالیات .
(پیش .) = واژ. باز: بر سر اسماء آید به معنی قلب و عکس و دیگرگونی : باژگونه ، باژگون .
نیایش
باج، جزیه، خراج، مالیات
۱. باج، جزیه، خراج، مالیات
۲. نیایش