کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه باژ-نهادن | کلماتور
معانی کلمه : باژ نهادن
تلفظ بین المللی :
/bˈɑʒ nˈahˈɑdan/
تلفظ :
[b'AZ n'ah'Adan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
سر باز نهادن
بار سنگین نهادن بر
بار بر کسی نهادن
بار نهادن
شله بار نهادن
با زرنگی چیزی را بقصد پس ندادن گرفتن
الف را از ب یا با نشناختن یا تشخیص ندادن
قنات مزرعه باغ نهاوند
با ضرب نوک انگشت یا ناخن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
باژ نهادن. [ ن ِ /ن َ دَ ] ( مص مرکب ) باج بر گردن کسی گذاشتن. تحمیل باج کردن بر : چون کار قباد به آخر رسید انوشیروان بر تخت مملکت بنشست و عدل آغاز کرد و باژ و ساو بر خلق نهاد و بر دشمنان. ( ترجمه طبری بلعمی ).
فرهنگ فارسی
باژ بر گردن کسی گذاشتن
کلمات مرتبط
سر باز نهادن
بار سنگین نهادن بر
بار بر کسی نهادن
بار نهادن
شله بار نهادن
با زرنگی چیزی را بقصد پس ندادن گرفتن
الف را از ب یا با نشناختن یا تشخیص ندادن
قنات مزرعه باغ نهاوند
با ضرب نوک انگشت یا ناخن
نظرات