معانی کلمه : بالین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بستر.
۲. بالش، آنچه در موقع خواب بر آن تکیه دهند.
۳. آن قسمت از بستر یا تختخواب که طرف سر و سینه واقع می شود.
۲. بالش، آنچه در موقع خواب بر آن تکیه دهند.
۳. آن قسمت از بستر یا تختخواب که طرف سر و سینه واقع می شود.
فرهنگ معین
[ په . ] ( اِ. ) بالش ، بستر.
فرهنگ فارسی
بستر
( اسم ) آنچه بهنگام خواب زیر سر نهند بالش بالشت .
دانشنامه عمومی
بالای سر
گویش مازنی
/baalin/ بستر
فرهنگ اسم ها
اسم: بالین (دختر) (کردی)
معنی: کمکی دیوار و ستون، چوبی که پشت در نهند، کلون ( نگارش کردی
معنی: کمکی دیوار و ستون، چوبی که پشت در نهند، کلون ( نگارش کردی
مترادف و متضاد
بالش، بالشت، متکا
۱. بستر
۲. بالش، بالشت، متکا
