کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بازداشتن | کلماتور
معانی کلمه : بازداشتن
تلفظ بین المللی :
/bɑzdˈɑʃtan/
تلفظ :
[bAzd'AStan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
بازداشتن از
عنان بازداشتن
از پیشرفت بازداشتن
از کار بازداشتن
از حرکت بازداشتن
دست بازداشتن
چنگ بازداشتن
اراده بر بازداشتن از شرک
بازداشتنی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
بازداشتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) ( اپاک داشتن )، منع نمودن باشد. ( برهان ) . ( ترجمان القرآن ). ممانعت. ( زوزنی ). منع کردن. ( آنندراج ). عَصر. غَرض. عَفس. عَفک. عُرَس. عَجس. تعکیظ. اِلتحاص. صَری. اجذا. اِعتام. عَذب. اِعدام. اِعذاب. صَبن. تعجیز. جَعظ. دَقل. دَقن. منع. ذَب . ذَأذَاءة. تَذه ذُوء. تمنیع. خطّ. تقلید. شَمظ؛ بازداشتن کسی را از چیزی و برگردانیدن. ( منتهی الارب ). حجابة. حَجب. حجاب. حَصر. ح...
فرهنگ عمید
منع کردن، جلو گرفتن، جلو کسی را گرفتن و مانع کار یا حرکت او شدن.
فرهنگ معین
(تَ ) (مص م . ) منع کردن ، توقیف کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - منع کردن جلو گیری کردن . ۲ - توقیف کردن حبس کردن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
جلوگیری، ردع، ممانعت، منع، نهی ≠ امر
deter (فعل)ترساندن، باز داشتن، تحذیر کردنstay (فعل)ماندن، باز داشتن، نگاه داشتن، باقی ماندن، توقف کردنban (فعل)قدغن کردن، باز داشتن، بستن، ممنوع ساختن، منع کردن، تحریم کردن، لعن کردن، اجازه ندادنforbid (فعل)قدغن کردن، باز داشتن، ممنوع ساختن، منع کردن، اجازه ندادن، ممانعت کردنinterdict (فعل)قدغن کردن، باز داشتن، رد کردن، اجازه ندادن، ممانعت کردن، ممنوع کرد...
واژه نامه بختیاریکا
وا داشتِن
کلمات مرتبط
بازداشتن از
عنان بازداشتن
از پیشرفت بازداشتن
از کار بازداشتن
از حرکت بازداشتن
دست بازداشتن
چنگ بازداشتن
اراده بر بازداشتن از شرک
بازداشتنی
نظرات