بازافتادن . [ اُ دَ ] (مص مرکب ) بازاوفتادن . نکس کردن . برگشتن . (ناظم الاطباء). عقب افتادن . بازافتادن به چیزی ؛ رجوع شدن به وی . (ارمغان آصفی ). جدا شدن : چو پرگاری که از هم بازداری ز هم بازاوفتد اندام دشمن . منوچهری .ای دریغا که ثناها به دعا بازافتادچون چنین است درین حال بهین ذکر دعاست . اوحدالدین انوری (از آنندراج ). || واپس افتادن : آن مرده را یافتم بپشت بازافتاده . (تاریخ قم ص 296). || فسخ ...