بازارگان. ( اِ مرکب ) سوداگر را گویند. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). بازرگان و سوداگر و تاجر. ( ناظم الاطباء ). بازرگان و سوداگر مایه دار. ( شرفنامه منیری ). رجوع به شعوری ج 1 ورق 180 شود. بازاری. کاسب : که این نامور مرد بازارگان که دیبا فروشد بدینارگان.فردوسی.یکی مرد بازارگان مایه داربیامد هم آنگه بر شهریار.فردوسی.ز بازارگانان هر مرز و بوم ز هند و ز چین و زترک و ز روم.فردوسی.خروشید هر یک د...
فرهنگ عمید
= بازرگان: از خطر بندد خطر ز آن رو که سود ده چهل / برنبندد گر بترسد از خطر بازارگان (؟: لغت نامه: بازارگان ).