اندودن. [ اَ دَ ] ( مص ) انداییدن. ( فرهنگ سروری ) ( فرهنگ خطی )( شرفنامه ) ( فرهنگ میرزا ابراهیم ). کاهگل و گلابه مالیدن. ( برهان قاطع ) ( هفت قلزم ) ( آنندراج ). گل مال کردن. ( فرهنگ رشیدی ). اندود کردن. کاهگل و گلاوه مالیدن. ( ناظم الاطباء ). پوشاندن چیزی بوسیله مالیدن ماده ای به روی آن چنانکه مالیدن کاهگل ببام و دیوار. ( فرهنگ فارسی معین ). مالیدن. ( یادداشت مؤلف ) : پس بساروج بیندود همه بام ...
فرهنگ عمید
پوشاندن چیزی با مالیدن چیز دیگر به روی آن، مثل کاهگل مالیدن به بام یا دیوار، آب زر یا آب نقره دادن به فلزات و شیره یا روغن مالیدن به چیزی، اندود کردن: چو خرما به شیرینی اندوده پوست / چو بازش کنی استخوانی در اوست (سعدی۱: ۳۸ ).
فرهنگ معین
(اَ دَ ) [ په . ] (مص م . ) ۱ - آلودن . ۲ - آب دادن فلزات . ۳ - شیره و روغن مالیدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) (اندود انداید خواهد اندود بیندا (ی ) انداینده اندوده اندایش ). ۱ - پوشاندن چیزی بوسیل. مالیدن مادهای بروی آن چنانکه مالیدن کاهگل ببام و دیوار. ۲ - آب دادن فلزات (مانند مس و غیره )مطلا کردن. ۳- شیره و روغن مالیدن