انحدار. [اِ ح ِ ] ( ع مص ) بنشیب فرود آمدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بنشیب فروشدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ). انهباط. ( از اقرب الموارد ). پایین آمدن. فروشدن. فرود آمدن. بنشیب آمدن. ( فرهنگ فارسی معین ). فرودویدن. سرازیر شدن. ( یادداشت مؤلف ) : بخت موالی تو سوی ارتفاع بخت مخالف تو سوی انحدار.فرخی.ایشان را بخواند مقدمان قلعه تمرد نمودند و از انحدار اباء تمام کردند. ( جهانگشای ...
فرهنگ عمید
۱. پایین آمدن، فرود آمدن، به نشیب فرود آمدن، فرودآمدگی. ۲. دفع شدن.
فرهنگ معین
(اِ حِ ) [ ع . ] (مص ل . ) پایین آمدن ، فرو شدن .
فرهنگ فارسی
پایان آمدن، فرود آمدن، به نشیب فرود آمدن ، فرود آمدگی ۱- ( مصدر ) پایین آمدن فرو شدن فرود آمدن بنشیب آمدن . ۲ - ( اسم ) فرود آمدگی.