انحصار. [اِ ح ِ ] ( ع مص ) کوتاه شدن و درگنجیدن در چیزی. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || در تنگنا افتادن. || محدود بودن. مخصوص بودن امری بکسی یا مؤسسه ای. || در اصطلاح مالیه محدود کردن ساخت یا توزیع یا فروش چیزی بدولت یا مؤسسه و یا شرکتی : انحصار دخانیات. || ( اِمص ) محدودیت. ( فرهنگ فارسی معین ). محصور شدگی. محبوس شدگی. تنگ کردگی. || بازداشتگی. || گنجیدگی در چیزی. || احاطه و محاصره. || ممانعت و...
فرهنگ عمید
۱. درگنجیدن در چیزی. ۲. محدود بودن. ۳. (اقتصاد ) اختصاصی بودن مالکیت چیزی یا امتیاز کاری یا فروش کالایی به کسی یا مؤسسه ای معین.
فرهنگ معین
(اِ حِ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - محدود بودن . ۲ - مخصوص بودن کاری ، به کسی یا شرکتی .
دانشنامه آزاد فارسی
انحصار (monopoly)در علم اقتصاد، سلطۀ شرکتی واحد بر بازار محصول یا خدماتی خاص، که از این نظر می تواند رقابت را محدود کند و قیمت ها را بالا نگه دارد. در واقع، هنگامی می توان گفت که شرکتی، انحصاری را در دست دارد که بخش چشمگیری از بازار را در اختیار داشته باشد (از نظر فنی انحصار چندجانبه). در کشورهای کمونیستی، دولت خود انحصار کامل را در دست داشت؛ در کشورهای سرمایه داری ممکن است برخی از خدمات، نظیر حمل...
فرهنگ فارسی
وضعیتی که در آن یک بنگاه یا گروهی از بنگاهها، کموبیش کل بازار یک محصول را در اختیار دارد متـ . انحصار عرضه
درتنگناافتادن، درگنجیدن درچیزی، محدودبودن، مخصوص بودن کاری یاامری یافروش کالایی به کسی یاموسسهای۱ - ( مصدر ) در تنگنا افتادن . ۲ - محدود بودن مخصوص بودن امری بکسی یا موئ سسه ای . ۳ - محدود کردن ساخت توزیع یا فروش چیزی بدولت یا موئ سسه و یا شرکتی : انحصار دخانیات انحصار فروش مشروبات ال...
دانشنامه عمومی
در علم اقتصاد، انحصار یا مونوپولی (به انگلیسی: monopoly) زمانی به وجود می آید که یک شخص ویژه یا یک سرمایه گذار کنترل کافی روی تولید یا خدمتی خاص دارد و به طور معنی داری برحسب اینکه افراد دیگر باید به آن دسترسی داشته باشند تعیین می شود. (این در تضاد با انحصار مصرف کننده است که در آن تنها یک شخص روی بازار برای خریداری کالا یا خدمت کنترل دارد مربوط است و با بازار چندقطبی که در آن تعداد کمی از اشخاص ت...