امآق . [ اَم ْ ] (ع اِ) ج ِمؤق و مأق و موق و ماق . جمع دیگر این کلمات آماق است و دو کلمه ٔ اخیر به امواق نیز جمع بسته شود. کنج چشمان و یا دنباله یا کنار آنها که به بینی راه دارد. رجوع به کلمات مذکور و تاج العروس ذیل ماق شود.
امآق .[ اِم ْ ] (ع مص ) اِماق . در مأقة درآمدن و هُکّه زده شدن مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). در حدیث آمده : ما لم تضمروا الاما...