Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : افواه

تلفظ بین المللی : /ˈaːfvˈɑh/ تلفظ :‌ ['a:fv'Ah]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • افواه الطیب
  • افواها
  • افواهاً
  • افواهی
  • افواههم
  • اواهای حاکم
  • اواهو
  • افراه
  • افواج
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

افواه. [ اَف ْ ] ( ع اِ ) ج ِفوه ، بمعنی دندان. || دیگ افزار و بوی افزار. || رنگ شکوفه و گونه آن. || صنف هرچیز و گونه آن. ( منتهی الارب ). || دهانها و به این معنی ج ِ فم است. ( از منتهی الارب ) ( از غیاث اللغات ). دهانها. ( ناظم الاطباء ) : به نیک نامی اندرجهان زیاد مبادبجز به نیکی نام نکوش در افواه.فرخی.بحکم آنکه در افواه مردم است... همه ساله جان مردم بخورد. ( کلیله و دمنه ). هر راز که ثالثی در آ...

فرهنگ عمید

فم#NAME?

= فم

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ فوه .۱ - دهان ها. ۲ - اصناف . ۳ - ادویه های خوشبو که در اغذیه ریزند.

فرهنگ فارسی

دهان ها، جمع فوه، توابل، داروهای خوشبوکه دراغذیه میریزند ، نافه های مشک ، اصناف وانواع چیزی، افاویه جمع
( اسم ) جمع فوه ۱ - دهانها دهنها. ۲- اصناف انواع چیزی .۳ - داروهای خوشبو که در اغذیه ریزند توابل . جمع : افاویه.

کلمات مرتبط

  • افواه الطیب
  • افواها
  • افواهاً
  • افواهی
  • افواههم
  • اواهای حاکم
  • اواهو
  • افراه
  • افواج
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات