معانی کلمه : افواه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فم#NAME?
= فم
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ فوه .۱ - دهان ها. ۲ - اصناف . ۳ - ادویه های خوشبو که در اغذیه ریزند.
فرهنگ فارسی
دهان ها، جمع فوه، توابل، داروهای خوشبوکه دراغذیه میریزند ، نافه های مشک ، اصناف وانواع چیزی، افاویه جمع
( اسم ) جمع فوه ۱ - دهانها دهنها. ۲- اصناف انواع چیزی .۳ - داروهای خوشبو که در اغذیه ریزند توابل . جمع : افاویه.
( اسم ) جمع فوه ۱ - دهانها دهنها. ۲- اصناف انواع چیزی .۳ - داروهای خوشبو که در اغذیه ریزند توابل . جمع : افاویه.
