معانی کلمه : افریدون
لغت نامه دهخدا
افریدون . [ اِ رَ ] (اِخ ) ابن قارن . از ملوک طبرستان ، وی حکمران رویان و رستمدار و از سلسله ٔ بادوسپان معروف به گاوبار بود. (از التدویر). و رجوع به حبیب السیر و فهرست آن و سفرنامه ٔ مازندران و گاوبار و ملوک طبرستان در همین لغت نامه شود.
فرهنگ فارسی
( آفریدون ) نام پادشاهی داستانی از ایران که ضحاک را در بند کرد
ابن قارن از ملوک طبرستان وی حکمران رویان و رستمدار و از سلسله بادوسپان معروف بگاوبار بود .
ابن قارن از ملوک طبرستان وی حکمران رویان و رستمدار و از سلسله بادوسپان معروف بگاوبار بود .
گویش مازنی
پسر قارن از شاهان پادوسبانی رستمدار تبرستان که مدت سی و ...
/efridoon/ پسر قارن از شاهان پادوسبانی رستمدار تبرستان که مدت سی و نه سال( - ۶۳ - - ۴ هـق) فرمانروایی کرد
فرهنگ اسم ها
اسم: آفریدون (پسر) (فارسی)
معنی: فریدون، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر آبتین و فرانک، از پادشاهان پیشدادی ایران و به بند کشنده ضحاک ماردوش
اسم: افریدون (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: afereydun) (فارسی: اَفِریدون) (انگلیسی: afereydun)
معنی: فریدون، از شخصیتهای شاهنامه
معنی: فریدون، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر آبتین و فرانک، از پادشاهان پیشدادی ایران و به بند کشنده ضحاک ماردوش
اسم: افریدون (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: afereydun) (فارسی: اَفِریدون) (انگلیسی: afereydun)
معنی: فریدون، از شخصیتهای شاهنامه
