اعجام. [ اَ ] ( اِخ ) بمعنی عَجَم. ( ناظم الاطباء ).اعجام. [ اِ ] ( ع مص ) سخن گفتن بزبان عجم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). اعجام کلام ؛ یعنی به عجمه سخن گفتن مثل آن که گویند: «یرید ان یعربه فیعجمه »؛ یعنی بعجمی آورد آنرا و مراد آن است که در آن غلط و نادرست وجود دارد....
فرهنگ عمید
عجم؛ مردم غیر عرب.
۱. نقطه گذاشتن بر حروف. ۲. رفع کردن ابهام نوشتهای بهوسیلۀ نقطهگذاری، اعراب گذاشتن، یا تفسیر.
عجم، مردم غیر عرب. ۱. نقطه گذاشتن بر حروف. ۲. رفع کردن ابهام نوشته ای به وسیلۀ نقطه گذاری، اعراب گذاشتن، یا تفسیر.
۱ - ( مصدر ) نقطه نهادن حروف نقطه زدن بر حرفها. ۲ - ( اسم ) نقطه گذاری . ۳ - ( مصدر ) مقید کردن نوشته به اعراب و نقطه . ۴ - سخن گفتن بزبان عجم . یا اعجام دال . ذال خواندن دال را ( کم ) حروف ... حروفی که شایستگی نقطه بر نهادن دارند .