کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه اصلاح-شدن | کلماتور
معانی کلمه : اصلاح شدن
تلفظ بین المللی :
/ˈeslɑh ʃˈodan/
تلفظ :
['eslAh S'odan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
اصلاح شدنی
شان نزول ایه ابلاغ و ایه اکمال دین
اصلاح
اصلاح خود
اصلاح طلبانه
اصلاح فی مابین
اصلاح ناپذیر
اصلاح نمودن
اصلاح نژاد کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
اصلاح شدن. [ اِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) اصلاح گردیدن. بهبود یافتن. اصلاح پذیرفتن. اصلاح گشتن. به اصلاح آمدن. اصلاح یافتن. رجوع به اصلاح و اصلاح پذیرفتن شود.
فرهنگ فارسی
اصلاح گردیدن . بهبود یافتن . اصلاح پذیرفتن . اصلاح گشتن . باصلاح آمدن . اصلاح یافتن .
مترادف و متضاد
reclaim
(فعل)
اصلاح کردن، خیش زدن، خیش کشیدن، اصلاح شدن، مجددا ادعا کردن، زمین بایر را دایر کردن
repent
(فعل)
نادیده گرفتن، پشیمان شدن، اصلاح شدن، توبه کردن
کلمات مرتبط
اصلاح شدنی
شان نزول ایه ابلاغ و ایه اکمال دین
اصلاح
اصلاح خود
اصلاح طلبانه
اصلاح فی مابین
اصلاح ناپذیر
اصلاح نمودن
اصلاح نژاد کردن
نظرات