اصدار. [ اَ ] (اِخ ) مواضعی است به نعمان الاراک نزدیک مکه که از آنها عسل صادر میکنند و مراد از آن صدور وادی است . (از اصمعی ) (معجم البلدان ). و رجوع به مراصدالاطلاع شود.
اصدار. [ اِ ] (ع مص ) بازگردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 13) (ناظم الاطباء). واگردانیدن . (زوزنی ). اصدار کسی از کاری ؛ بازگردانیدن وی ر...
فرهنگ عمید
۱. صادر کردن، فرستادن. ۲. بازگردانیدن.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - فرستادن . ۲ - صادر کردن حکم . ۳ - بازگردانیدن .
فرهنگ فارسی
صادرکردن، بازگردانیدن، فرستادن ( مصدر ) ۱ - باز گردانیدن روانه کردن گسیل داشتن فرستادن . ۲ - صادر کردن ورقه یا حکم یا ابلاغی . مواضعی است به نعمان الاراک نزدیک مکه که از آنها عسل صادر میکنند و مراد از آن صدور وادی است .