کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه اشکال-تراش | کلماتور
معانی کلمه : اشکال تراش
تلفظ بین المللی :
/eːʃkˈɑltarˌɑʃ/
تلفظ :
[e:Sk'AltaR,AS]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کلمات مرتبط
اشکال تراشیدن
اشکال تراشی
دقت کردن و اشکال تراشی
اشکالتراشی
اشکالتراشی کردن
اشکاتراش
اشکال
اِشکال
اشکال مختلف یک حرف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
لغت نامه دهخدا
اشکال تراش. [ اِ ت َ ] ( نف مرکب ) آنکه بر کار اشکال گیرد. آنکه امری را دشوار کند و از آن اشکال بجوید. بهانه جو. سختگیر. و رجوع به اشکال تراشی شود.
فرهنگ عمید
کسی که از هر کاری اشکال می گیرد، آن که امری را دشوار سازد و سخت گیری و بهانه جویی کند.
کلمات مرتبط
اشکال تراشیدن
اشکال تراشی
دقت کردن و اشکال تراشی
اشکالتراشی
اشکالتراشی کردن
اشکاتراش
اشکال
اِشکال
اشکال مختلف یک حرف
نظرات