کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه استمهال | کلماتور
معانی کلمه : استمهال
تلفظ بین المللی :
/ˌestemhˈɑl/
تلفظ :
[,estemh'Al]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
استمالت
استمالت ناپذیر
استمالت پذیر
استمالت کردن
استجهال
استبهال
استسهال
استضهال
استمال
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
استمهال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) مهلت خواستن.( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ). زمان خواستن. درنگی خواستن. طلب مهلت کردن. زمان طلبیدن. استنظار.
- استمهال کردن ؛ مهلت خواستن. زمان طلبیدن. مدت خواستن.
|| انتظار کشیدن. ( مؤید الفضلاء ).
فرهنگ عمید
مهلت خواستن، طلب مهلت کردن، زمان خواستن.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] (مص م . ) مهلت خواستن .
فرهنگ فارسی
مهلت خواستن، طلب مهلت کردن، زمان خواستن
( مصدر ) درنگ جستن زمان خواستن مهلت خواستن .
مترادف و متضاد
فرجه، مهلت، مهلتخواهی
moratorium
(اسم)
مهلت، مهلت قانونی، استمهال
کلمات مرتبط
استمالت
استمالت ناپذیر
استمالت پذیر
استمالت کردن
استجهال
استبهال
استسهال
استضهال
استمال
نظرات