معانی کلمه : اسایش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( آسایش ) ۱. آسودگی، راحتی.
۲. استراحت.
۲. استراحت.
فرهنگ معین
( آسایش ) (یِ ) [ په . ] (اِمص . ) آسودگی ، راحتی .
فرهنگ فارسی
( آسایش ) ( اسم ) ۱- آسودگی فراغ . راحت استراحت آسانی ۲ - سکون بی جنبشی آرام . ۳ - ( اسم ) مایحتاج لوازم اسباب آسایش .
راحت استراحت
آسودگی، راحت، استراحت
راحت استراحت
آسودگی، راحت، استراحت
دانشنامه عمومی
نقل قول
آسایش. آسایش یا راحتی حس بدنی یا روانی آسودگی ست که غالباً با فقدان سختی بازشناخته می شود.
•
•
wikiquote: آسایش
فرهنگ اسم ها
اسم: آسایش (دختر) (فارسی) (تلفظ: āsāyeš) (فارسی: آسايش) (انگلیسی: asayesh)
معنی: راحت، استراحت، آسانی، آسودگی، فراغ، سکون، آرام
معنی: راحت، استراحت، آسانی، آسودگی، فراغ، سکون، آرام
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
( آسایش ) زِهِشت
( آسایش ) لِس؛ ساز؛ اِلال؛ اِلال؛ اِستِخُُو پورنیده ای؛ زِهِشت
( آسایش ) لِس؛ ساز؛ اِلال؛ اِلال؛ اِستِخُُو پورنیده ای؛ زِهِشت
فرهنگستان زبان و ادب
آسایش
{well-being} [علوم سلامت] داشتن زندگی خوب و احساس رضایت خاطر
{well-being} [علوم سلامت] داشتن زندگی خوب و احساس رضایت خاطر
